بازديد امروز: 0  بازديد ديروز: 3   کل بازديدها: 1721
 
و چه زود پائيز در افکارت ريشه کرد !
 
+ اعتکاف
نويسنده: مهدي(شنبه 29/4/1387 ساعت 11:53 صبح)

اعتکاف . . . !‌ ! !


تجربه اي بس عالي بود.


عادت کنيم که عادت نکنيم به هيچ ؛ بياد داشته باشيم تا زمزمه ي ارزوي سرشت متعالي را مکرارا تکرار کنيم.


 


 


 


      



 


آري اين چنين بود


صداي اشک اين گونه احساس پرواز دارد 



نظرات ديگران ( )

+ مدرن تاکينگ
نويسنده: مهدي(چهارشنبه 19/4/1387 ساعت 1:4 عصر)

Hey You.

He has a heart of gold
The way to paradise is cold
I know, I know
That this world is a show
Love you more than words can say
There"s a will, there"s a way
I know, I know
That this world is a show

I want you, hey you
Feel brand new
Oh, I break the golden rules
Time is on my side
I want you, hey you
Take a chance on me
Baby, put your love on me
I want you tonight

I want you, hey you
Little boogaloo
Shot a hole right in my soul
Hey girl, hey girl, take this chance for love
I want you, hey you
Little boogaloo
You want me and I want you
Hey girl, hey girl
You are the one that I"m dreaming off

I"m tired of be alone
Oh girl, it"s easier said than done
I know, I know
That this world is a show
Oh, you wasted days and nights
Give me the chance for paradise
I know, I know
That this world is a show



نظرات ديگران ( )

+ سر انجام روزنگار
نويسنده: مهدي(چهارشنبه 5/4/1387 ساعت 1:39 عصر)

 


و در سر  انجام کار آيد به ديدار                       و ايـنـک ايـن  سـرانـجـام کــردگـار


لطف آن نمـود به بهتريـــن رفتار                       گشت باران بخشش ز مرحمت يار


 لطف حــق نمود رخلق بيــــکار                       سرانجام  ممــنون از لطفت بسـيار   


 



نظرات ديگران ( )

+ صدا گر رنگ پذيرد
نويسنده: مهدي(جمعه 3/3/1387 ساعت 11:0 عصر)

آن صدا گر رنگ پذيرد     من آن لبخند سکوتي خواهم بود که از باران فريادها تر است


گر آن سکوت لبخند  پذيرد     در آن من ابر بي بارانم که تاريک و غم  است


گر آن ابر بي باران نقش پذيرد     در آن ميان من غرق اشک خواهم بود


چه کنم که آن صدا رنگ نمي پذيرد سکوتم معناي گذشت دارد و بارانش شاد 


آن وقت من هم در درياي بيابان خود غرق نخواهم شد



نظرات ديگران ( )

+ سرنوشت
نويسنده: مهدي(شنبه 28/2/1387 ساعت 10:56 عصر)

در اين سرنوشت ناگزير


 


که داند چه شد سرنوشت؟


                                 که شد سرنوشت؟


                                                        کجا بود سرنوشت؟


                                                                              خوب بود سرنوشت؟


                                                        


                                و سرانجام سرنوشت؟


آري سرنوشت!


 


 فقط اين را دانم که نتوان سرنوشت را از سر  نوشت.



نظرات ديگران ( )

+ درسي که ايرج پزشک‌زاد به مديران رسانه‌ي دولتي در ايران و آمريکا
نويسنده: مهدي(پنجشنبه 12/2/1387 ساعت 6:22 عصر)
 


ايرج پزشک زاد - 8 ارديبهشت 87



    ايرج پزشک‌زاد، بي‌شک يکي از نامداران طناز ادبيات ايران است؛ خالق اثر جاودانه‌ي دايي‌جان ناپلئون که حتي پيش از ساخت مجموعه‌ي تلويزيوني مشهور ناصر تقوايي عزيز هم، شش بار تجديد چاپ شده بود.
    بسيار متأسفم که اين افتخار ملي و چکاد ادبيات ايران بايد سال‌هاي انتهايي عمرش را در خارج از وطن بگذراند، چرا که مديران فرهنگي امروز ايران، افرادي چون صفار هرندي هستند که بيشتر به درد همان دادگاه تفتيش عقايد شريعتمداري در کيهان مي‌خورند تا طلايه‌دار فرهنگ در کشوري که بيش از پنج هزار سال تمدّن را يدک مي‌کشد.


ميزگردي با شما



پزشک‌زاد در فرازي از اين مصاحبه‌ي ماندگار با بيژن فرهودي – که به دليل استقبال بينندگان در دو روز متوالي ابتداي هفته جاري ادامه يافت –  در اعتراضي نرم به فرهودي متذکر شد: شما چرا فقط ردپاي سانسور را در رژيم کنوني مي‌جوييد؟! فکر مي‌کنيد در دوره‌ي محمّدرضا شاه ما سانسور نداشتيم؟! و بعد خود اضافه مي‌کند که قصه سانسور عقيده و کتاب، قدمتي طولاني در اين کشور دارد. او حتي با اشاره به انتشار چند کتاب جديدش در تهران، يادآور شد که برخي از موضوعات مطرح شده در اين کتاب‌ها ممکن بود در رژيم گذشته سانسور شده و اجازه انتشار نيابد!



 و امّا آن دو درس!
درس اوّل را بايد آقاي ضرغامي بگيرد که چگونه در يک رسانه دولتي، وقتي مهمان برنامه عقيده‌اي بر خلاف گردانندگان صداي آمريکا مطرح مي‌کند، اجازه ادامه صحبت به وي داده مي‌شود و مانند ماجراي شب شيشه‌اي – بخصوص در هنگام حضور سيروس گرجستاني – به يکباره برنامه را قطع نمي‌کنند!
درس دوم به گردانندگان صداي آمريکا که يادشان باشد مردم ايران و پدران ما آنقدر ساده و يا _خداي ناکرده – جاهل نبودند که بي‌دليل بر عليه رژيم ستمگر و ديکتاتورمآب پهلوي قيام کنند. لطفاً بيش از حد، از آن دوران به نيکي ياد نکنيد و به فهم و شعور مخاطب خود احترام نهيد.



نظرات ديگران ( )

+ زندگي
نويسنده: مهدي(چهارشنبه 11/2/1387 ساعت 11:17 عصر)

زندگي



نظرات ديگران ( )

+ برگ برگ گلهاي بهاري
نويسنده: مهدي(يکشنبه 8/2/1387 ساعت 2:3 عصر)

با وجود حس لمس برگ برگ گلهاي بهاري ميتوان حس کرد که .....   آري   هنوز هست و شايد هميشه هست.


 


راست يا دورغ نميدانم اما ميگويند  پروانه ها نميميرند.


دروغش را نميدانم امکانش را رد نميکنم شايد باشد يا نباشد.


ميگويند فراموش شده ايم؟ راست است يا دروغ؟ نميدانم ميداني؟


فرض که فراموش شده ايم.


اما قبل از آنکه فراموشمان کنند خودمان را گم کرديم.خودمان را فراموش کرديم تا فراموشمان کردند.


براي پيدا کردن نميخواهد دنبال پروانه اين آن سو رفت.براي آسايش نميتوان  آسايش کرد.


يادت باشد که آسان بود بي خيالي اما خيال آسان داشتن آسان نبود.


 آن ماهي که مکرارا خارج و داخل آب شد حال زنده نيست.اما دير هم نيست.


اين  پروانه عمر کوتاهي دارد تمام عمرش را بايد دنبالش بروي اما زماني به او ميرسي که مانند آن ماهي که  بازيش دادي به پايان رسيده است.


 


راست يا راست نميدانم اما هنوز ميدانم که بايد بگويم  بداني راست هميشه راست است.


 


 



نظرات ديگران ( )

+ بهار بر دلهاي بهاري بهاران باد
نويسنده: مهدي(چهارشنبه 14/1/1387 ساعت 7:34 عصر)

 


به قلم سردبير


به نام نامدار نامي که جز نام او هيچ نامي نيست


گويي مسافر غريب و سپيد پوش جاده هاي غرور ‍، ديار خويش را به فراموشي مي سپارد و قاصدکي کهن با سرشتي سرشار از گرمي و محبت، عطر گلهاي بهاري را در نهاد اين سرزمين مي گذارد.


اين گرماي خاص حاصلش چکيدن اشک هاي زيبا و پر معنا روي گونه هاي مسافر غريب است که خبر از فراق يار و ديار ميدهد.


آري بهار آمد بهاري شور انگيز که با آمدنش روح گرمي به جانها مي دهد ، طراوت  و بدايع را به ارمغان مي آورد.


بييايد در اين بهار دل انگيز دلهايمان را بهاري نماييم ، بذر محبت را در دلها بپاشيم و نهال دوستي را در دل ها پرورش دهيم.


از بهار تا خزان راهي نيست و اين نهال دوستي است که در دلها مي ماند.


بياييد قدر اين نعمت را بدانيم و طالب محبت و دوستي هاي جاودانه بهاري باشيم.


    بهار بر دلهاي بهاري بهاران باد          



نظرات ديگران ( )

+ شب تصوير
نويسنده: مهدي(پنجشنبه 11/11/1386 ساعت 6:13 عصر)



نظرات ديگران ( )

+ آسمان تا زمين مرگ با رنگ
نويسنده: مهدي(يکشنبه 16/10/1386 ساعت 11:27 صبح)

همه جا سرشار از گناه يا اشتباه


حرص بخشش ،‌ اين ، آه


 


فقر ، بخشش در کار نيست!


شايد هم کار بخشش اين نيست!؟


 


آنچه هست همه مست


آنچه نيست آن يار دست


 


همه دل سنگ تر از سنگ


پر رنگ  سربار از تنگ


 


صداي دل سخت تر از سنگ


آسمان تا زمين مرگ با رنگ


 


در اين هواي سرد من ميگيرم درس


که فرق گرم با مرگ مث سر بارس!


 


                                                            


 


           مهدي 16/10


 



نظرات ديگران ( )

+ به دنبال لذت وجود و سجود
نويسنده: مهدي(دوشنبه 9/7/1386 ساعت 2:24 عصر)

به نام آن تک لايق ستايش


 


قلم را به دست گرفتم بنويسم (محدود) از سحر سَحر انديشه وجود.


خدايا تو خود تنها دانايي قطره اي از درياي دانشت را بر ما ببخش.


ببخش آنچه را که موجب مهر جويي و عدالت است آنچه موجب انسانيت.


طعم شيرين کمک به هم نوع را در دل هاي ما نمايان ساز تا واجب بدانيم اعمالي را که قبل ها بدون فهم بود.


بدون علم از ارزش صداقت و محبت به دنبال نماد( پوشش )  صادق و مهربان.


قطره اي هستيم در سطح دريا  آرزوي ابر بودن مي کنيم.


ابر بوديم در آسمان ، نشناخيم.


در دريا بودن ابر را شناختيم.


واي اگر از دريا بودن هم پايين رويم.


انساني بودن سخت در همه حال ممکن.


تکه ابر شدن ممکن معراج به مبدا ممکن.


(يا مَن لا تُدرکُ‏ الافهامُ جلالَهُ.)1


خدايا بر دانش و وسعت نگرشمان بيفزا تا از وجود و سجود لذت ببريم.


 1 جوشن کبير


 


                                                                                          مهدي  09/ 07 /86


 



نظرات ديگران ( )

+ اولين تا .. براي ....
نويسنده: مهدي(چهارشنبه 4/7/1386 ساعت 12:37 صبح)

خدايا هرچه يه اتفاقات واقع در اطراف خود انديشه مي کنم،خود را نادان تر مي يابم و بي نتيچه به  اولين پله بر ميگردم.


به مردودي پادشه خوبي مينگرم و آه ميکشم بر گردش آفتاب مهربان دور سياه چالهاي ماه.


ناله ميکشم از انتخاب افکار کوچک و ترجيح آن بر کرامت دستور.


نگرانم از مهرباني شناختن و در اين حال مهربان نبودن.


نگرانم از شناختن معرفت و نداشتن معرفت.


مايوس از رسم دوستي دانستن ، دوستي نکردن.


تا به کي با فراوان تلاش و کوشش در آرزوي  آرامشي هستيم  که در ابتدا صاحب آن بوديم!


تا به کي بدون بال و آواز  به فکر پرواز در ميان ابر ها را خواهيم داشت؟


بايد مي نگريستيم به آنان که فروتنانه سر نهادند، آنانکه مرگشان ميلاد هويت هزاران شهزاده راستين بود.


اين گلو فاعل بايد زيباترين نامها را بگويد چراکه اصلش زيباترين هاست.


به گذشتگان اطراف نظر مي بنديم و نوبت خود را انتظار مي کشيم بدون آنکه هيچ عملي ، احساس راز و نيازي داشته باشيم.


آنچه را که آفتاب است جستجو مي کنيم و به شعله  خود مي سوزيم.


ما که بي چرا زندگانيم و شايان سختي در اوج آرامش.


بي چرا آفتاب خود را از دست ميدهيم و در اشک بيآبان خود غرق مي شويم.....


 


                                                                                                         مهدي  1/ 7 /86



نظرات ديگران ( )


ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[29/4/1387- 11:53 ص] اعتکاف
[19/4/1387- 1:4 ع] مدرن تاکينگ
[5/4/1387- 1:39 ع] سر انجام روزنگار
[3/3/1387- 11:0 ع] صدا گر رنگ پذيرد
[28/2/1387- 10:56 ع] سرنوشت
[12/2/1387- 6:22 ع] درسي که ايرج پزشک‌زاد به مديران رسانه‌ي دولتي در ايران و آمريکا
[11/2/1387- 11:17 ع] زندگي
[8/2/1387- 2:3 ع] برگ برگ گلهاي بهاري
[14/1/1387- 7:34 ع] بهار بر دلهاي بهاري بهاران باد
[11/11/1386- 6:13 ع] شب تصوير
[16/10/1386- 11:27 ص] آسمان تا زمين مرگ با رنگ
[9/7/1386- 2:24 ع] به دنبال لذت وجود و سجود
[4/7/1386- 12:37 ص] اولين تا .. براي ....

|  RSS  |
|  Atom  |
| خانه |
| شناسنامه |
| پست الکترونيک |
| مديريت وبلاگ من |


|| اشتراک در خبرنامه ||

نام:

ايميل:

 
|| درباره من ||
و چه زود پائيز در افکارت ريشه کرد !
مهدي[13]

|| لينک دوستان من ||
يک دختر جوان
تبادل لينک وافزايش بازديد
جغد نادون
تمام حرف هاي من
بوی کاغذ
گروه پسران ابهر
دلتنگ از اين همه
دلتنگ از اينهمه
شب نويس
ياس کبود
ساچلی
دلتنگ
تبعيدي زمين
متفرقه
بدون شرح
مرحوم سيدشهاب الدين عالميان
وبسايت اطلاع رساني شهرستان ابهر
وبلاگ خبري ابهر
دست نوشته های یک نیمچه روزنامه نگار
اريا نت ابهر

|| آهنگ وبلاگ من ||


|| وضعيت من در ياهو ||
يــــاهـو